خورشید به زیبایی مولا شده بود
سجاده ی رنگین غزل عشق نداشت
از عشقِ علی،فاطمهِ،زهرا شده بود
سروده ی ولی الله تیموری مبین بروجردی
به رنگ عشق و رویا آفریده
خدا آیینه ای مانند زن را
برای دیدن ما آفریده
سروده ی ولی الله تیموری مبین بروجردی
زبان شعر من هستی عزیزم
تو جان شعر من هستی عزیزم
همیشه روشنی چون آفتاب
جهان شعر من هستی عزیزم
سروده ی ولی الله تیموری مبین بروجردی
چه انسی دل گرفته با نگاهت
دلم را کرده عاشق روی ماهت
همیشه می وزد با حالتی خاص
به سمت دل ٬ نسیم صبح گاهت
سروده ی ولی الله تیموری مبین بروجردی
وقتی به دلم عشق تو عادت شده است
از عشق تو صد آیه تلاوت شده است
شاید که تو دنیای مرا ساخته ای
چشمان تو محراب عبادت شده است
سروده ی ولی الله تیموری مبین بروجردی
شنیدم از زبان ماه و خورشید
خدا را می توان با چشم دل دید
نظر کن بر خداوند وجودت
نگاهت را نکن همرنگ تردید
سروده ی ولی الله تیموری مبین بروجردی
تو با من همصدایی کن دوباره
دل من را هوایی کن دوباره
خیالت را نمی خواهم خودت باش
برایم خودنمایی کن دوباره
سروده ی ولی الله تیموری مبین بروجردی